تبليغاتX
جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت سيد
سيد
من می خوام خودم باشم به هيشکی کاری ندارم !
رفیق . . .

دوست . . .

رفاقت . . .

تا کجای رفاقت باید پیش رفت با یکی؟ ها؟ یکی بهم بگه اینو ...

وقتی کسی رو که ۵ . ۶ ساله میشناسیش و رفیقت حساب میشه و تو هیچوقت کم نذاشتی واسش تو رفاقت اونوقت یهو میذاره تو کاسه ات. چیکار باید بکنی؟

نگرانشم .... نگران خودمم هستم.

همین.

دریاب!

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 8:31  توسط سيد  | 

به نظرت هیچ وقت می تونم دیشب و فراموش کنم ... چیزائی که دیشب حس کردم و هیچ وقت یادم بره. هیچ وقت ...

چیزائی بهت گفتم که فک نکنم دیگه هیچوقت و هیچ جا به هیش کسه دیگه بزنم. ممنونم از اینکه هستی ...

همین.

...

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 13:51  توسط سيد  | 

. . . سال نو چقد زود اومد امسال برخلاف اینکه شاعر میگه نرم نرمک میرسد اینک بهار ولی به جاش لحظه ی تحویل سال که همیشه خیلی زود میاد و میره واسه من اندازه ی یه دنیا گذشت و اندازه ی همه ی خوبیای دنیا خوب و آرامش بخش بود با طعمهای مختلف که اغلبشو قبلن تجربه کرده بودم به جز یکیشو که تو میدونی چی بود ... نیازی نیست که بگم. ها؟

موقع تحویل سال وسط یه بیابون بودم که همه چیز داشت. خاک ... نم بارون ... سبزی ... آفتاب ... ابر ... پرنده ... آوازگنجیشکها ... و تو. مهمتر از همه اینکه تو اونجا بودی ... خیلی خوب بود. خیلی ...

خوشحالم و دل تنگ ...

همین.

دریاب...

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 12:1  توسط سيد  |