تبليغاتX
جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت سيد
سيد
من می خوام خودم باشم به هيشکی کاری ندارم !
فردا دارم می رم جهادی با فارغلهای مدرسه سمت بم شهر ریگان ...

نمی دونم چرا خیلی حس خاصی ندارم نسبت به مسافرت امسال البته شاید چون تا حالا با فارغلها نرفتم اینجوریم. امیدوارم که مساقرت خوبی باشه هرچند که جهادی که بد نمی شه ولی ...

در هر صورت ندیدید ما رو حلالمون کنید. از حالا هم عیده همگی مبارک باشه. ایشالا که سال موشیه خوبی داشته باشید. تو رو خدا موفعه سال تحویل دعا کنید. من اون موقعه تو آسمونم و گوشیم باید خاموش باشه اینه که نمی تونم یادآوری کنم که یاد منم باشید. اتفاقن ولی تجربه ی جالبیه موقعه سال تحویل آدم تو آسمون در حال پرواز باشه. تقریبن همه ی مدلاشو تجربه کردم جز این یکی از خواب بودن و تو حموم بودن گرفته تا تو گل و شل و لباس خاکی و تو کپر بودن. اینه که این یکی جدیده. خدا کنه تا آخر سال تو آسمون باشم شایدم ...

باز می گم دعا کنید ... سال نو مبارک!

دریاب . بازم دارم میام پیشت ...

همین!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0:5  توسط سيد  | 

فقط واسه دردودل کردن با آقا زرین، همین :

همیشه از بهم ریختگی مدرسه تو هفته شهدا بدم میومده. همیشه از این که تو این یه هفته نمازخونه و مدرسه سیاه پوش می شه بدم اومده. (نمی دونم از مرده پرستی هم بدم میاد یا نه!؟).  همیشه از اینکه تو این یه هفته و هفته ی قبلش درس و مشق تقریبن تعطیل می شه و مدرسه تق و لق می شه بدم اومده. همیشه از برخورد معلم راهنمام که داشت تو هفته شهدا کار می کرد و من ازش سئوال درسی پرسیدم و اونم شست گذاشت من و کنار جلو بقیه بدم اومده. همیشه از اینکه به زور بردنم من و بهشت زهرا واسه زیارت قبور شهدا بدم اومده. همیشه از شام شب آخر و برخورد فارغ التحصیلان دبیرستان مفید موقعه شام دادن جلوی بقیه بدم اومده. همیشه از اینکه بعد از هفته شهدا کلی جنس و پارچه و کاغذ و وسایلی که می شه تا چند سال بعد ازشون استفاده کرد دور ریخته می شه بدم اومده. همیشه از اینکه یه سری از بچه ها از ترس اخراج سال بعد میان تا 6 شب مدرسه تو نمایشگاه کار می کنن جلو چشم معلم راهنماشون و بعدش یه راست از مدرسه می رن گیم نت و چون واسه فرداش مشقی ندارن تا 11 12 شب اونجان و بعدشم به خونه می گن مدرسه بودن بدم اومده. همیشه از خرجهای گنده و یهویی که واسه هفته شهدا می شه بدم اومده (اون دوتا هیتر رو یادتون نرفته که فک کنم بالای یه تومن خرجش شده و بدشم بلااستفاده افتاد). همیشه از این برخورد که چون یه سال کنکور ارشد داشتم و نتونستم بیام تو هفته شهدا کمک کنم لایق بدترین برخوردها تو مدرسه با خودم بودم که انگار کافر شدم بدم اومده.

نمی دونم چرا اینجوریم. دست و دلم نمی ره به کار کردن واسه هفته شهدا تو مدرسه( اونم منی که زندگیم تو مفیده روزی لااقل بالای 10 11 ساعت تو مدرسه بودن چیزی فراتر از کاره) که اونم مطمئنن گیره خودمه. گیره منه که دعوتم نمی کنن شهدا، ها؟ ... ولی مگه بقیه رو دعوت می کنن آقا زرین؟

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مطلب بالا رو دیشب پریشبا نوشتم وفتی که حالم اصن خوب نبود و باید حتمن این حرفا رو یه جا می زدم ولی خوب اون موقعه به طور موقت ثبتش کردم و نذاشتمش رو وب الانم اصن پشیمون نیستم از نوشتنش. همون شب قسمتی از نوشتم و کامنت گذاشتم تو وب لاگ آقا زرین واسه مطلبی که راجع به هفته شهدا نوشته بودن... امشب که اومدم مطلب رو آپ کنم رو وب دیدم آقا زرین یه چیزی اضافه کرده رو کامنت من که می تونید بخونیدش :

زرین: منم با سياهپوش شدن مخالفم
منم با تق لقي درسها مخالفم ولي شهدا درس زندگي ميدهندكه اصلي ترين درسه
كه اونم هدف داشتن و عمل به وظيفه است
منم فكر ميكنم شهدا زنده اند
منم فكر ميكنم مارا ميبينند
منم فكر ميكنم وجودشون بركته
وفكر ميكنم زندگيشون براي ما درسه
درسته كه ممكنه دنيا سياهي هم داشته باشه
ولي نبايد بخاطر اون چشمهارو به نور ببندي.

آقا زرین منم شکی تو این چیزایی که شما نوشتید ندرام. به خدا که شهدا درس زندگی می دن و زنده اند و وجود بی مثالشون عین برکته واسه مدرسه که واسه مملکت هم فک می کنم اینجوریه. به خدا که نامرده اونی که بخواد چشم به روی این نور ببنده که اگه این کار رو بکنه یقینن و بلاشک به خودش ظلم کرده و سیاهی رو تنها و تنها نصیب خودش کرده ...

... ولی آقا زرین بعضی وقتا آدم یه چیزایی می بینه که نمی تونه دهن و ببنده و هیچی نگه. من و ببخشید، اگه اشتباه می کنم کمکم کنید که از سیاهی در بیام ...

با تو هم هستم ها، نمی خوای کمکم کنی . خوب تو هم یه چیزی بگو می دونی که دربست قبولت دارم...

دریاب

همن.

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:23  توسط سيد  | 

من با زخم زمونه رفیقم                     مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم

با تو ام که داری به گریه ام می خندی          کاش می شد بیایی و به من دل ببندی

تنها بودن یه کابوسه شومه             عزیزم کار دل نباشی تمومه ... عزیزم

------------------------------------------------------------------------------------------

همین چند دقه پیش سنتوری رو دیدم و فک می کنم الان هنوز تحت تاثیره فیلمم. جدا از قضیه ی غیرمجاز  بودن و این حرفا که وزارت فرهنگ و ارشاد می زنه و می گه دیدن فیلم حرومه و اینکه حق سینما داره خورده می شه و این کار چه دیدنش و چه تکثیرشو هزارتا چه ی دیگه اش دزدیه ( یکی نیست بگه این همه به طرق مختلف می دزدن و می برن و می خورن از مال ملت کسی چیزی نمی گه حالا همه چیمون درستو مونده این حق کپی رایت ...) فک می کنم که قطعن و یقینن و انسانن باید هرجور که بشه حق سازنده ی فیلم و ادا کنم خداییش فیلم سالاری ساخته. نمی دونم چی کار می شه کرد آخه شنیدم که حساب بانکی رو هم که اعلام کرده بودن بستنش. نمی دونم شاید مجبورشم صبر کنم تا خدای نکرده فیلم اکران بشه و اون وقت ده دفعه برم فیلم و ببینم یا جه می دونم فیلم بعدی مهرجویی رو برم صدبار ببینم. نمی دونم چی کار می شه کرد ...

اگه فیلم و ندیدید سعی کنید ببینید البته با کیفیت دی وی دی ببنید که بهتون بچسبه ...

... ولی یه چیزی . چندتا از این علی سنتوری ها پیدا می شه که باباشون میلیاردر باشه و بتونه از گند و کثافت درشون بیاره؟ ها؟؟؟

دریاب.

-----------------------------------------------------------------------------------------

رفیق من سنگ صبور غمهام      به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم        چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلیا         خیلی دلم گرفته از خیلیا ...

2 نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 22:14  توسط سيد  | 

چرا، چی شد که افتادم به این روزی که می بینی ...!؟

تمومش می کنی یا نه ...؟؟؟  منم مثه خودت خستم!!! پشیمونم که دل بستم!

-------------------------------------------------------------------------------------

- نمی دونم چرا این و نوشتم! چیزی نپرس ازم، می دونی که با تو نیستم ...

دریاب ...

 

2 نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:19  توسط سيد  | 

دل من حالش خوشه ... اصن بلد نیست بگیره

ولی خیلی تنگ می شه ... گاهی می ترسم بمیره!!!

دریاب!

همین.

2 نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:11  توسط سيد  |