تبليغاتX
جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت سيد
سيد
من می خوام خودم باشم به هيشکی کاری ندارم !
...

می خواستم بنویسم که " هدیه دادن محبت می آره و برادری رو نگه می داره و کینه و دشمنی رو می بره " نوشتم ولی نه با اون حسی که دلم می خواست. می خواستم بنویسم که " برای همدیگه هدیه ببرید تا دوستدار هم شوید " نوشتم ولی بازم نه با اون حال خوشی که دوست داشتم از نوشتنش تو وجودم حس کنم . می خواستم بنویسم که اینم یه حدیث دیگس از پیامبر دین و آیینمون تا كيف كنم از نوشتنش. نوشتم ولی حالم خوش نيست. خوش كه هيچ حالم گرفتس. یعنی گرفته شد. گرفته شد وقتي وبلاگتو خوندم. کاش واسم sms نزده بودي كه وبلاگتو آپ كردي. كاش قبل از اينكه وبلاگت و ببينم لااقل اونا مي نوشتم و زودتر آپ مي كردم. كاش به روند نوشتنهاي قبليت ادامه مي دادي و نمي زدي تو اين فاز. كاش ... حالم و گرفتي پسر. فكر مي كردم بيشتر از اينا مي فهمي. حيف شد ! خيلي حيف شد. دوستت داشتم ... دوستت دارم !؟ دوستت دارم ولي ... ! 

نمي دونم شايد خوب نباشه بگم اينو ولي الان بغض گلوم و گرفته. يه چيز ديگه به ناگفتني ها اضافه شد آقا موشتبا !

خدا ما رو ببخشه ... خدا من و ببخشه !

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 12:17  توسط سيد  | 

 

هرگاه یکی از شما رفیق یا برادر خود را دوست داشته باشد آنرا به او اظهار کند. " حضرت محمد"

2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 16:58  توسط سيد  |