اه عجب وضعیت افتضاحه مضخرفی ( درست نوشتم ...؟ ) شده ها. دیگه داره حالم از بعضی چیزا و بعضی حرفا بهم می خوره. بعضن دیگه نمی تونم جلوی خودم و بگیرم و چیزی نگم. از اون طرفم نمی دونم چی جوری باید با این طرز تفکر مقابله که نه چه می دونم چی کار کنم.
تو هم دیگه مثکه بی خیال ما شدی و انداختیمون گوشه تاریک و نمور دلت. ها؟ نه خداییش اینجوری شده؟ آره با تو هم ها ... !
نمیدونم چرا تو دوره زمونه ای زندگی میکنیم که واسه انجام دادن کار خوب هم باید اجازه بگیریم. این حالم و بهم می زنه ....
دیدی کم آوردم... !!!
تو خوسف شب عید یه جمله گفتم خودم خوشم اومد : اگر آنکس که باید باشی نیستی پس چه فرقی می کند که کیستی !
قول می دم چندتا چیزه خوشگل از اونجا واست بنویسم!