تبليغاتX
جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت سيد
سيد
من می خوام خودم باشم به هيشکی کاری ندارم !
می خواستم یه چیزی بنویسم ولی چون تو اونجوری گفتی نمی نویسمش دیگه!
2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:31  توسط سيد  | 

اه عجب وضعیت افتضاحه مضخرفی ( درست نوشتم ...؟ ) شده ها. دیگه داره حالم از بعضی چیزا و بعضی حرفا بهم می خوره. بعضن دیگه نمی تونم جلوی خودم و بگیرم و چیزی نگم. از اون طرفم نمی دونم چی جوری باید با این طرز تفکر مقابله که نه چه می دونم چی کار کنم.

تو هم دیگه مثکه بی خیال ما شدی و انداختیمون گوشه تاریک و نمور دلت. ها؟ نه خداییش اینجوری شده؟ آره با تو هم ها ... !

نمیدونم چرا تو دوره زمونه ای زندگی میکنیم که واسه انجام دادن کار خوب هم باید اجازه بگیریم. این حالم و بهم می زنه ....

دیدی کم آوردم... !!!

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 21:30  توسط سيد  | 

امسال هنوز عیدی نگرفتم ... )): !

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 12:1  توسط سيد  | 

صبح دارم میرم رامسر ... ( - : میایی بریم؟ ها؟

تو خوسف شب عید یه جمله گفتم خودم خوشم اومد : اگر آنکس که باید باشی نیستی پس چه فرقی می کند که کیستی !

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 0:16  توسط سيد  | 

امروز برگشتم...

قول می دم چندتا چیزه خوشگل از اونجا واست بنویسم!

2 نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 16:13  توسط سيد  |