تبليغاتX
جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت سيد
سيد
من می خوام خودم باشم به هيشکی کاری ندارم !
... !

شب هاي احيا را دوست دارم؛ هم به خاطر حس معنوي شان و هم به خاطر اين كه حواس مان پرت مي شود؛ هركس مي رود سراغ دل خود ش و مي رود كه خاكي توي سر خود ش بريزد. ديگر هيچ كس به ديگران كاري ندارد و كسي به كسي گير نمي دهد. اگر هم كسي سروقت كسي برود، از سر نياز دعا ست، نه پيله كردن . آدم هايي كه سال ها فكر مي كرده اند خدا را بنام زده اند، يادشان مي آيد كه در تمام يك سال گذشته، در حق آدم ها چه كرده اند و ديگران ، ديگراني كه يك سال تمام، خدا را در دل شان پنهان كرده بودند و سعي مي كردند ظاهرشان، راز درون شان را لو ندهد هم به اين فكر مي كنند كه چه قدر در حق خدا، كم لطفي كرده اند. به اندازه اي كه به اسم ام يقين دارم، مطمئن ام كه امسال هم، خدا همه ما را خواهد بخشيد... اگر اين طور نبود، بيش از 30 آيه قرآن اش را براي اميد بخشي به آدم ها نمي فرستاد. در ثاني، هر قدر اداي آدم هاي متشرع و مقدس را دربياوريم، سر او كه كلاه نمي رود؛ چون خلوت ما را هم مي داند. فقط بستگي دارد در شب هاي احيا، چه قدر با صافي اشك ، درون مان را غبارروبي كنيم.


روزنامه همشهری

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 22:8  توسط سيد  | 

3 چی

 

۱- براي جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که براي خودت فرصت قائل ميشوي.

 

۲-هر انسان بيشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببيند از دوستان نادان خود ميبيند.

 

۳- دوست واقعي كسي است كه اكر ساعتها در كنار او ساكت بشيني و صحبتي بينتون رد و بدل

نشه بعد از  خداحافظي احساس كني كه ساعتها باهاش دردودل كردي.

 

... همین !

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 20:25  توسط سيد  | 

... !

چقدر خوبه آدم یه مهمونه نیمه خارجی ( کسی که از ۱۷ سالگی رفته باشه اروپا و آمریکا و بعد از این همه مدت برگرده ایران واسه زندگی کردن و موندن ولی انقدر واسش سخت بشه این زندگی کردن تو تهران که سه ماه نشده بزاره بره ) داشته باشه و بتونه باهاش چندتا مسافرت تو تابستون بره و کلی باهاش حرف بزه و خیلی بیشتر حرفاش و بشنوه. واقعن برام جالب بود عقاید فکری این مهمون نیمه خارجی ( حالا چه عقاید اجتماعی و سیاسی و فرهنگیش و چه به خصوص عقاید مذهبیش) چراکه حالا شاید نشه گفت از ما بیشتر مسلمون بود (که فک می کنم بود) ولی می دونم که می شه حتمن گفت که از ما بیشتر آدم بود ...  

و چقد خوبتر که این مهمون نیمه خارجی تو ماه رمضون هم دو سه روزی مهمونت باشه و بعد از روز اول ماه رمضون که متعجب بود از روزه گرفتنت شبش بهت بگه که اونو واسه سحری بیدار کنی که می خواد روزه بگیره. اینجاس که حالا تو متعجبی از این کار مهمون نیمه خارجی و حیرت کار بیشتر اینجاس که تو طول روز میبینی اون روزه دارتر از توه و ... !!!

خدایا !  ... 

(جدن نمی دونم چی باید به خدا بگم)

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 15:56  توسط سيد  | 

 

بهترین دوست تو کسی است که آنقدر با او صمیمی باشی که بتوانی در حضور او بلند فکر کنی !

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 11:21  توسط سيد  | 

مهر!

آخ که خيلی وقته دلتنگتم ، نمی دونم تا حالا از تو نوشتم يا نه ؟ ... نه فک نمی کنم . می دونی چرا ؟ چون که تا حالا اينجوری دلتنگت نشده بودم . دلتنگه شيطونيام وقتی پيشت بودم ، دلتنگه حال کردنام باهات ، دلتنگه زير آبی رفتنام از تو و قال گذشنت و .... . آره ، اون موقعه راس می گفتی که اگه ازت جدا شم يه روزی دلتنگت می شم . چن سال از اون روزا می گذره . ها؟ نه صب کن يه کمی فک کنم ... آآآآآآآم آره سه، چهارسالی می شه. اونم چه سالهايی . از کجا ها که تو اين سالها سر در نيوردم اونم فقط به خاطر تو ، به خاطر اينکه مجبور بودم ازت جدا شم . به خاطر اينکه اگه ازت جدا نمی شدم بهم چه چيزا که نمی گفتن . ببين توام می دونستی اينا رو . منم اون موقعه می دونستم که می دونی پس هر دومون به خاطر اينکه خاطر همو می خواستيم از هم جدا شديم ولی نه اون وقتا اين چيزا حاليم نبود من . تو ميدونستی و به من چيزی نگفتی تا ...

حالا هر سال اين وقتا که ميشه دلم ميگيره . نمی دونم شايد به خاطر اينکه اونی که ازم می خواستی نشدم يا شايدم ....

خدا منو ببخشه ... .

 

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 22:23  توسط سيد  |