سلام
می خوام از کسی برات بنویسم که خیلی دلم براش تنگ شده و از اینکه اینو داد بزنم تا همه بفهمن هم اصن ترسی ندارم و خجالت نمی کشم. آره دلم تنگ شده براش می فهمی دلم براش تنگ شده ، دلم می خواد ببینمش. بد جوریم این قضیه افتاده تو خیالم ولی ...
نمی دونم تو وقتی دلت واسه کسی تنگ می شه چی کار می کنی، اصن می تونی کاری بکنی؟ چی دارم می گم من. خوب معلومه که می تونی هر کاری دلت می خواد بکنی ... کاشکی می شد منم مثه تو ... چرا نمی یایی پیشم. ها؟ چیه نکنه قهری باهام. ها؟ آخرین باری که دیدمت یه سال پیش بود. یادته؟ من داشتم با عجله می رفتم بیرون که یهو بعد از چند وقت دیدمت بهت گفتم وایسا تا برگردم ببینمت ولی رفتی . رفتی که رفتی و ...
ولی نه می دونی چیه اینجوریام نیست. آخرین باری که دیدمش اون دفعه نبود. دو، سه هفته بعدش باز دوباره دیدمش ولی اون نمی تونست منو ببینه یا شایدم من اینجوری فکر می کنم که اون نمی تونست منو ببینه ولی کاش هیچوقت ...
ببین رفیق خودت بگو چی کار کنم! بگو چی کار کنم دل تنگیم بر طرف شه. با اینکه می دونم هرچی بازم ببینمت بازم فایده نداره و بازم بعده یه مدت دیگه دلم برات تنگ می شه. ولی تو رو جونه عزیزت این دفعه رو خودت یه کاریش بکن. خیلی داقونم. تو که می تونی بگیری دستِ مارو. خوب بگیر دیگه آخه یه کاریش بکن دیگه بابا. تو که خرت خیلی می ره اونجا آخه ...
وای نه اون دفعه هم دفعه آخر نبود که می دیدمش. البته تو این دنیا چرا آخرین بار بود ولی فقط یه بار فقط یه بار اومد به خوابم ولی کاش اونجوری نمی اومد بهم اخم کرده بود و چیزی نگفت و رفت. بازم رفت ...
می دونی که خیلی درد و دل دارم باهات که دیگه اونا رو اینجا نمی گم میمونه بین من و تو و خودش! ولی ببین این رسمش نیست ها . هفته پیش که مشهد بودم کلی یادت بودم ولی تو . ولی تو دیگه به خوابم هم نمی یایی. دفعه قبلی خیلی فکر کردم که چرا بهم اخم کردی. به یه چیزایی هم رسیدم ولی نیومدی دوباره که ببینمت که. فکر نمی کنی وقتشه. ها؟...!!!
تو می گی من چی کار کنم؟ ها؟ این رفیقمون که فعلن ما رو تحویل نمی گیره. انگار نه انگار که فامیلم هستیم ها. لااقلندکن تو و اون برزگیت یه کاری واسه ما بکن آخه. این که رسمش نیست . هست؟ مثکه ما با شمام فامیلیم ها . بگیر دست ما رو عزیز!!! ... .
وای خدایا یه سال گدشت و ما هنوز ... !
چون دل دیگران نسبت به تو مثل دل تو نسبت به آنهاست!
من که خیلی تو کار " آپ دیت" روزانه نیستم ولی دلتون برام تنگ نشه!!! سعی می کنم از اونجا لااقلندکن یه چی بنویسم.
در هر صورت اگه ندیدین ما رو حلال کنین تو رو خدا. دیشب یه چیزایی تو این مورد خوندم که خیلی فکرم و مشغول کرده ...
چیزیم از مشهد می خواین بگین. یا تماس بگیرین یا اینجا کامنت بزارین!
هميشه خوش ...!
مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود.
وقتي از گل فروشي خارج شد، دختري را ديد که روي جدول خيابان نشسته بود و هق هق گريه مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : « دختر خوب ، چرا گريه مي کني؟»
دختر در حاليکه گريه مي کرد، گفت : « مي خواستم براي مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حاليکه گل رز 2 دلار مي شود.» مرد لبخندي زد و گفت :« با من بيا، من براي تو يک شاخه گل رز قشنگ مي خرم.»
وقتي از گل فروشي خارج شدند، مرد به دختر گفت : « مادرت کجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟» دختر درست مرد را گرفت و گفت :« آنجا» و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت. مرد دلش گرفت، طاقت نياورد و به گل فروشي برگشت. دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد...!
"از کتاب عشق بدون قيد و شرط"