یه عالمه پیر و جوون چشم به راهت نشستن
یه دنیا عاشق همشون منتظر تو هستن
چشم و چراغ ما بیا .... حل کن تو مشکلا رو
خورشید من بیا بیا .... روشن کن این شبا رو
. . . آقا سلام . . . سلام آقا . . .
-----------------------------------------------
با بغض بیخ گلو .... سلام بر محرم سبز ... محرم مهربون و دوست داشتنی ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 23:48  توسط سيد
|
امسال چی؟
. . . اسماعیلتو کُشتی!؟
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:3  توسط سيد
|
چقد دلم تنگ شده واست ...
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 19:21  توسط سيد
|
قدیما مهر واسم حال و هوای دیگه ای داشت ... یه سری به آرشیو مهرای پیشم بزنی میفهمی ولی دو ساله که ....
نمی دونم چه جوری این دو سالو گذروندم ...
دریاب ...
--------------------------------------------------------------------------------------
یه سری چیز نوشتم که قبل از اینکه پستش کنم پاکش کردم. همین!
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 21:10  توسط سيد
|
چقد دلم این شبا رو می خواست ... با اینکه جائی نرفتم و همش خونه بودم ولی دوست داشتنی و دلچسب بودن لحظه هاش ...
چیزای خوبی فهمیدن. با یه دعای خوب انس گرفتم که تا حالا ازش غافل بودم و آخرشم که یه خواب خوب دیدم ...
ممنونم خدا ...
این شب قدر رو هم برام مثه اون دوتای دیگه دلچسب و دلنشینش کن ...
دریاب ...
همین!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 17:36  توسط سيد
|
آقا سلام ... سلام آقا ... سلام آقای خوبم!
همین ...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 18:17  توسط سيد
|
فردا بازم مسافرت جهادی ...
چقد بهش نیاز دارم. به تک تک لحظه هاش نیاز دارم ...
ولی بازم چشیدن یه حس که اگه یادت باشه حقیقت داشت و البته داره ...
... و چقدر خوشحالم از آخر مسافرت جهادی امسال. یعنی همش منتظرم که زودتر تموم بشه و آخرش برسه چون بدجوری دلم هواشو کرده .... مشهد ... امام رضا ... و رمضان ... فکرشو بکن. همه ی این چیزای خوب پشته سره همدیگه ... جهادی. مشهد و رمضان ... همه ی اینا واسه منه رو سیا ...
دریاب ...
...!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 2:8  توسط سيد
|
تیر ماه ۸۸ هم تلخ گذشت ...
امثال من بی دین و ایمون شدن و ...
خدا من گمراه رو هم هدایت کنه ...
دریاب.
همین!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:47  توسط سيد
|
خرداد تلخ ...
با لبخندی تلخ بر لب ....
طالب عدلم نه این عدل ریا! مهدی هم بازیچه شد ... یا رب بیا!
دریاب.
... همین!
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 11:30  توسط سيد
|
اردی بهشت
... بهترین اردیبهشت عمرم!
فقط برای آرشیو.
همین!
دریاب ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:59  توسط سيد
|